دلنوشته ای از نرگس جم رتبه برای کودکان کار

دلنوشته ای از نرگس جم رتبه برای کودکان کار

 

در یک شب پاییزی سرد که از بی حوصلگی به قلب خیابان زدم یک چیز ناراحت کننده تمام کلمات ذهنم را به گریه انداخت.

کودکی رنجور با تمااااام هق هقی ک در گلویش تازه بود، مرا به رنج شعرهای ناتمام برد.

شعری كه قافیه آن از درد و ردیف پر ملالش تنهایی بود.

آرام کنار ماشینم رد شد ولی چیزی از دردهایش نگفت او حتما پیش خودش مرا مرفه بی رنج میخواند .

صدایش زدم آقا پسر بیا..او در حاشیه یک حس غریب و با صدایی مشحون از بی کسی صدایم را با نمبادی پاییزی جواب داد.
لباس هایش حس بی پناهی را به رگبرک دلم تزریق کرد دست های ترک خورده از بی کسی هایش آه از نهادم بپا کرد…گفتم شاید مثل آن دخترک کبریت فروش تمام ناتمام های فریادش را از شعله سرکش دردهایش عاشقانه می فروشد.

پسرک نی لبک رنجش را با صدای بی صدایی در نگاه فروخورده از بغضش می سرود تا شاید من چین خوردگی های بی رمق و سکوت سنگینش را با محبتی ترد هدیه دهم.

آرام بهش نزدیک شدم گفتم کلاس چندمی؟ گفت مدرسه نمیروم از روزی ک مادرم مرا ترک کرد و پدرم مرا برای خرج کوفت هایش روانه گدایی میکند.

آری !او عرق شرم بر جبین آنهایی است ک بی محابا بی درنگ ،بی رنج و در کمال وقاحت سفره رنگین دارندگی و برازندگی را در چشم گرسنه این کودکان میگسترانند…آری.

غصه های دیجور چشم های من امشب بارها برای این کودک ۹ ساله به بارش نشست.

غصه هایی ک عمق جانم را آتش زد؛دلم گرفت.

خدایا چرا زندگی عادلانه نیست..کودک من امروز روز توست روزی كه باید دلبرانه و عاشقانه کودکی ات را جشن بگیری… .تو باید امروز کودکی هایت را جار بزنی از دیوار شوق و هیجان بالا بروی و همچون نیلوفری پر ادعا دیوارهای کاهگلی سادگی ات را رنگ رنگی کنی.

کودک پر ملال من ،تو باید با شیطنت های دلبرانه ات دنبال بادبادکهای خیالت در کوچه های ناز کودکی پرسه بزنی.

کودک من ! دست های تو در سطل های زباله ی شهرم لکه ننگی است به جبین انهایی ک تنها شعار میدهند و نمادین فریاد کودک دوستی را سر میدهند .

امروز داغ دلم در سرزمین رنج ، گل بوسه های ترحم را به قلب عابرانی هدیه می دهد که از اجبار یا اکراه سکه ای به قیمت بی قیمتی را به بهانه های کودکانه ات میدهند تا دست از سرشان برداری و ارام بگیری؛
ارامشت افزون مرد مرفه شهرم!!
قلبت بی درد ژن برتر میهنم !!
آرام بخواب ک شب های جنجالی کودکان کار ،همسفره گربه های سرگردان و گرسنه شهرند.

محض رضای خدا جانماز هایتان را کمتر نم بکشید و پیشانی هایتان را برای رضایت دگران نسوزانید که اگر وجدان باشد خودمیسوزد …چشم هایتان کور و دست هایتان از جیب من و ما کوتاه

دلنوشته #نرگس جم رتبه #



نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *