يادداشت: نرگس جم رتبه

تلنگري به روح خسته عدالت…

تلنگري به روح خسته عدالت…

چکه کن !چکه کن ای ابر ناتمام حوصله.چکه کن تا با غزل چشم های فروخورده از خشم طوفان تو را در آغوش مخملی سکوت جای بدهم ببار تا آسمان بی تکلف سادگی ات را در فضای بی دیوار لبخند، پر از رزهای صورتی کنم.

بر بی کرانه این سرزمین رنج ، رد پای گرگ های انسان نما و صدای گلوله و باروت جرثومه های غرور و استبداد قرن متجلی است.

عدالت یعنی بوسه لب سوز آشتی را نثار دستان آفرینش نمودن
عدالت یعنی سربند سبز یا علی را بر پیشانی انسانیت بستن
عدالت زیباست
عدالت قصه درد آلود پرنده هایی است ک به جرم وحشی بودن حق پرواز و تنفس در فضای گیتی را ندارند
عدالت قصه خاموش دریچه ی بسته ای است که از زاویه نگاهش هیچ ترانه ای آواز نمیدهد.

آه ای عدالت.چقدر زیبایی! لباس معنویت تو چهره متروک هستی را اذین می بندد و پروانه های خاموش چشمت بی دریغ ترانه لبخند راغریبانه به مرثیه سرخ می برند.چرا که فریاد بی صدایت تندیس خاموشی های مکرر است.
آنجا در ان سوی سرزمین بی آشیان، خنجر عدل الهی به حنجره سرد گلوگاه کویر تاب می خورد و گیسوی شب رنگ عشق را شانه میزند و افکار یخی مردان تعصب را در سردی بغض و جور در هم می شکند.

آری آنجا من عاشقانه پا بر روی گلیمی از جنس سبز سادگی و آرامش خواهم گذاشت.

کاش روزی منجی سبز کبوترهای زخمی از پشت دریچه لبخند برای تمام شاپرک ها چشمک بزند کاش روزی بیاید و مفهوم زیبای عدالت را به اثبات برساند
تا او بیاید و تمام فصل های زخمی را یاس بکارد و ماهی قرمزی را که اسیر تنگ خودخواهی ها شده را به آغوش آبی آزادی محض بسپارد.

آه چقد خوب می شد که بیاید و زخم ستاره های بی آسمان را گلدوزی کند.
*********
ترانه غزل آزادی با یاد تو ای عدالت چه نغمه ها می سراید و سجاده ی پر ملال تلنگرهایش را پر از تسبیح قشنگ باران می نماید تا سبز بماند.

تو زیبایی
زیرا زیبایی ات یعنی لبخند انسان های زجر دیده تو زیبایی زیرا نام قشنگت بر رواق بی کرانه تاریخ خواستنی ترین لذت اجتماعی است که در خفقان و تنگ نظری زندگی میکنند.
بیا ای همنشین دردهای کهنه بشریت
بیا ای ناقوس یاس های کلیسای تنهایی، بیا و ابر بی باران بغض را که سالها و بلکه قرن هاست در پشت حلقوم سکوت منجمد شده را به گریه آرام آزادی بسپار.

عدالت گریه کودک کار و دست های پینه بسته مادری است که به جرم مادر بودن هر خفتی را به جان میخرد
عدالت زیباست. عدالت در دست ابر مردان بی رنج و روی یقه بسته های بی درد حکمرانی میکند
دلم زمینی میخواهد پر از لبخندهای مکرر ، پر از آفتاب گردان هایی که تنها نگاهشان به خورشید عدل اوست.

خدایا سرزمین من بغض های بی انتهایی دارد ،دردهایی که از سر بی عدالتی فقط مهر خاموش باش را بر لب هایش میزنند.
آرام بخواب ،عدالت، جیب مرفهان و صدای قهقهه آقا زاده هاست.